چه کرده ای تو با دل من لعنتی...
چه کرده ای تو با دل من لعنتی؟
که هنوز هم
بعداز این همه زمان
این همه آمد و شد
این همه زندگی
دلم با لبخندت میلرزد...
موقع یادآوری خاطراتت
نبضم گاه گاه میایستد ...
و من
حرفه ای تر از همیشه
نبودنت را بازی میکنم
شاد بازی میکنم
با یک لب و هزارخنده بازی میکنم
اما بازی میکنم
بازی کردن میفهمی یعنی چی؟
یعنی شبها تو و یک بالش خیس
تو و یک حسرت بزرگ در دل
تو و یک خارکوچک در دل
.
.
.
کاش لحظه ای حال مرا بفهمی...
چه کردی تو با دل من لعنتی؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:41 توسط فائزه احمدی
|