کاش عشق ساده باشد...
کاش آدمی
عشقش را بردارد
برود یک گوشهی دنج
زیر آفتاب
روی مهتاب
لابلای خواب
به صدای پای اینهمه عابر
بیتفاوت نشود
فقط برای یک صدای پا
دلش هُری بریزد...
کاش عشق
مثل خواب معصومانهات
ساده باشد!
کاش آدمی
عشقش را بردارد
برود یک گوشهی دنج
زیر آفتاب
روی مهتاب
لابلای خواب
به صدای پای اینهمه عابر
بیتفاوت نشود
فقط برای یک صدای پا
دلش هُری بریزد...
کاش عشق
مثل خواب معصومانهات
ساده باشد!
گاهی بی آنکه هرگز به چیزی فکر کرده باشی
خوابش را می بینی ،
و بعد هی از خودت می پرسی تعبیر این خواب
چیست ؟
حالت خوش نیست، بد هم نیست ،
ولی با یک کلمه یا یک تصویر شبت زیبا می شود،
یا چنان از تلخی روزت مکدری که دلت می خواهد
دوباره
بخوابی و به همان خواب برگردی.
دیگر به چه زبانی باید گفت
عشق را میشود در سینه حبس کرد
حتا کشت
دلتنگی را نمیتوان قورت داد
آنگاه تودهی هوا
سنگ میشود
و آنجا
ماهیها یخ میبندند
بی آن که بدانند چند سال به پایان شب مانده ست..
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست
***
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ
با این همه بنــد
چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
من تو را نمی سرایم !..
تو
خودت در واژه ها می نشینی ..!
خودت قلم را وسوسه می کنی !!
سلام
خیلی وقته که به وبلاگ سر نزدم
بسیار بسیار گرفتار بودم
الحمدالله روزگار بر وفق مراد میچرخد
و
همه چیز رنگ دیگری بر خود گرفته است
بسیار خوشبختم این روزا
چون
شور عشقی در دل من
میکشد چو آتش هر دم زبانه...................
الان حس و حال عجیبی دارم
برای اولین بار تو عمرم دعای عرفه خوندم
حال عجیبی دارم
از طرفی دلم کلی سبک شده
از طرف دیگه کلی غم تو دلم نشسته
حال عجیبی دارم
دل آشوبم انگار
منتظر واقعه ام انگار
دل نگران عاشورام انگار
نمیتونم دل آشوبیمو بگم انگار
وقتی میرفتم
کلی دعاو حاجت و نیاز نوشته بودم تو دلم
ولی هیچی نتونستم بخوام
هیچ حاجتی رو نگفتم
خجالت کشیدم انگار
از نجواهای عاشقانه امام حسین خجالت کشیدم...

چند روزه چیزهایی ازت فهمیدم
که باعث شد از اینکه یه زمانی سلطان قلبم بودی
خجالت بکشم
هی فلانی
تو باعث شرمندگی من
پیش دلم هستی
دل کوچکم
شرمگینم
از همه ی ظلمهایی که بهت کردم
شرمگینم...
درسته که وانمود میکنم همه چیز تمام شده
هیچ وقت هیچ چیزی بینمون نبوده
هیچ موقع حرفی بینمون ردو بدل نشده
و الان برایم مقل بقیه هستی
اما اینو بدون
الان با تمام وجود ازت متنفرم
هیچ وقت حلالت نمیکنم
هیچ موقع از سر گناهانت نمیگذرم
هیچ وقت نمیبخشمت
هیچ موقع ظلمتو فراموش نمیکنم
ظلم کردی فلانی
ظلم کردی در حقم...
هنوز هم یک باره میروم به رویا ........
مهربانم ... هنوز هم یادت مرا رها نمیکند ....
سوالی دارم ....
چگونه مرا از خاطرت پاک کردی ؟؟؟
بگو .... شاید من هم توانستم ....
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه میفهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
کاش لااقل تو عاشق دیگری نبودی لعنتی
لااقل عذاب وجدان فکرکردن به تو به این همه درد بی درمون اضافه نمیشد
لامصب بد دردیه...
چند روز پیش دختری میگفت
عشق اول هر دختری
میشه براش بت
هیچوقت فراموش نمیشه
هیچکس جاشو تو دلت نمیگیره
همیشه عشق باقی میمونه
.
.
.
خوشحالم که تو بت منی
معبد دلم تا ابد به نام توست
ذهنم پر است از عاشقانه هایم برای تو
کلمات میجنگند برای هرچه باشکوهتر گفتن از تو
اما من داغونتر از این حرفام
داغونتر از اینکه ذهنمو جمع کنم
داغونتر از اینکه عاشقانه ترین واژه ها رابرایت گلچین کنم
.
.
.
داغونم...
داغون ....
تمام عروسک های دنیا یتیم میشدند
اگر
دختر نبود!
روزمون مبارک....
چه کرده ای تو با دل من لعنتی؟
که هنوز هم
بعداز این همه زمان
این همه آمد و شد
این همه زندگی
دلم با لبخندت میلرزد...
موقع یادآوری خاطراتت
نبضم گاه گاه میایستد ...
و من
حرفه ای تر از همیشه
نبودنت را بازی میکنم
شاد بازی میکنم
با یک لب و هزارخنده بازی میکنم
اما بازی میکنم
بازی کردن میفهمی یعنی چی؟
یعنی شبها تو و یک بالش خیس
تو و یک حسرت بزرگ در دل
تو و یک خارکوچک در دل
.
.
.
کاش لحظه ای حال مرا بفهمی...
چه کردی تو با دل من لعنتی؟