عاشقانه ای از عباس معروفی...
دیگر به چه زبانی باید گفت
عشق را میشود در سینه حبس کرد
حتا کشت
دلتنگی را نمیتوان قورت داد
آنگاه تودهی هوا
سنگ میشود
و آنجا
ماهیها یخ میبندند
بی آن که بدانند چند سال به پایان شب مانده ست..
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 22:53 توسط فائزه احمدی
|